شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار
سلام . به parsi book خوش اومديد. در اين انجمن سعي ميشه که کتاب هاي مطالعه شده توسط اعضاي پارسي بلاگ به نمايش گذاشته بشه . از دوستاني که قصد معرفي کتاب هاي مورد علاقه ي خودشون رو دارن تقاضا ميشه که : ترجيحا" : عنوان کتاب ... نويسنده يا مترجم... چندمين چاپ ...خلاصه اي از کتاب و در صورت امکان قيمت به روز کتاب رو درج کنن. اين اتاق در انواع کتاب ها از جمله مذهبي فلسفي. ادبي . ورزشي . هنري . رمان و ... فعال است. خدا پناه لحظه هاتون.

پيام‌هاي اتاق

ساعت دماسنج
+ *آلبوم عکس کفترهام را بر مي دارم. درست صفحه ي اول است. من هستم و او که روي شانه ام نشسته. گلي از من و شب پَر انداخت، زماني که ستازه هنوز به آسمان کوچه ي ما نيامده بود. پشت سر من و شب پَر در افق، دسته يي کبوتر پرواز مي کنند. عکس را بر مي گردانم و پشتش را مي خوانم: « من و شب پَر، کبوتري که به خاطر من هيچ وقت با هيچ ماده يي نرفت.»*
*از آن روزها سال هاست که مي گذرد. خيلي وقت است که ديگر روي پشت بام نرفته ام. ستاره چند ماه بعد، قبل از آن که معني بعضي چيزها را بفهمد، در آسمان دلم شهابي شد و گذشت. نفهميدم در کدامين کوچه ي اين شهر بي در و پيکر فرود آمد و ستاره ي آسمان ِ دل ِ چه کسي شد.*
*اما هر وقت به او فکر مي کنم، پيچيده در پتوي من، در حالي که ساندويچش را گاز مي زند جلوي چشم هام مي آيد و صداش در گوشم زنگ مي زند:« چه قدر خوش مزه اس، گوشت ِ چيه؟»*
مهر نوشت: «طعم ولگردي پشتِ اين ديوار» مجموعه‌اي است از 7 داستان کوتاه به قلم محمد عطارياني تحت اين عناوين: «خانه دو در سه کنار قبرستان، پشت بام، مادربزرگ دلش مي‌خواست بميرد، حمام، نگهبان محله، بوي آبگوشت و غار رحمت نفتي.»
نخستين داستان اين مجموعه با عنوان «خانه دو در سه کنار قبرستان» اينگونه آغاز مي‌شود: «دو ساعت از ظهر رفته بود. از کوچه بن‌بست دومتري‌مان که آب فاضلاب خانه‌ها مثل باتلاقشان کرده بود بيرون آمدم و گل‌هاي ته کفش‌هام را روي آسفالت تازه کوچه چهار متري تکاندم. نگاهي به در خانه تقي انداختم. با تصور چهره ننه تقي، از زنگ زدن منصرف شدم و کنار ديوار نشستم...»
«مادربزرگ داشت مي‌مرد. اين را همه مي‌گفتند. شب بود. برف، پشت پنچره، روي تمام شهر مي‌باريد و من بالاي سرش نشسته بودم و نگاهش مي‌کردم. پوست مادربزرگ به استخوان چسبيده بود. نازک شده بود. آن قدر که مي‌شد از پشتِ آن استخوانهايش را ديد. استخوان‌هاي خسته‌اش را. مادربزرگ خسته بود...» اين نخستين جملات دومين داستان مجموعه اخير است.
«حمام» هم عنوان داستان سوم «طعم ولگردي پشتِ اين ديوار» است که با اين جملات آغاز مي‌شود: «نيم ساعتي مي‌شد که باران بند آمده بود. پشت پنجره ايستاده بودم و به اولين هفته پائيز نگاه مي‌کردم و خيسي حياط. بادي ملايم مي‌وزيد و آسمان هنوز ابري بود...»
«بوي آبگوشت» داستان پنجم کتاب با اين جملات آغاز مي‌شود: «به گُلي نگاه مي‌کنم. آمده براي چندمين بار يادم بياورد رعنا طلاق گرفته است. لبخند مي‌زنم: «نقش تاريخي خواهريت رو بازي کردي ديگه. بلند شو برو خونه‌ات، الانه که شوهرت...»
اين مجموعه داستان 90 صفحه‌اي با بهاي 2700 تومان از سوي انتشارات آهنگ قلم و با همکاري نشر گل‌مهر روانه بازار شده است.
اگه اهل خوندن ِ داستان هاي کوتاه هستيد..بخونيدش..قشنگه...
چشم: )
بي بلا :)
❀نياز
@};-
سلام ممنون از شما
سلام.خواهش ميکنم..
سلام تشکرات غزل بانو
تسبیح دیجیتال
گروه پارسي بوک.parsi book
vertical_align_top