دریافت کد آهنگ برای وبلاگ
سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
...اکسیژن مسموم

 دلم گرفته!

دلم عجیب گرفته است...

و هیچ چیز,

نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش...

نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست...

نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف...

نمی رهاند !!

و فکر میکنم...

که این ترنم موزون حزن تا به ابد..

شنیده خواهد شد!

هوای حرف تو آدم را...

عبور می دهد از کوچه باغ های حکایات
 
و در عروق چنین لحن

چه خون تازه محزونی!
 
حیاط روشن بود

و باد می آمد ....

دلم عجیب گرفته است

خیال خواب ندارم....

* سهراب سپهری*


نوشته شده در پنج شنبه 90/9/10ساعت 12:47 صبح به خط افروز بانو ردپای شما ( ) | |

  روز تنهایی من    ...

روز نیلوفری یاد تو بود

یاد لبخند نگاهت     ...

یاد رویایی آغوش تو بود

روز تنهایی من    ...

چهره سرد زمین یخ زده بود

گره مردمک چشم تو باز

به نگاه شب تنهاییمان زل زده بود

روز تنهایی وغم    .!

قدر دلتنگی من    ...

آســـمان پــیدا بود

.....

...

آخرین قطره اشکت     ..

روی بیراهه ی ذهنم لغزید

یـــــــــاد بــــــاد    ....

یاد خاکستری بغض قدیمی

که در آغوش نگاه تو شکست

یادی از رنگ فراق

رنگی از...داد ســــکـوت    !!!

.....

...

اشک من جاری شد  ...

جای تو خالی بود

جـــــــــای تـــــــــو ..

عکس تو در تاغچه ی کوچک قلبم خندید

شعر دلتنگی من سخت گریست

.....

...

روز تنهایی من...

بـــی تـــــــــــــو گذشت..

بــــی تـــــــــو نوشت.

بــــی تو شکست....

(برزگر)

 


نوشته شده در جمعه 90/8/13ساعت 12:5 عصر به خط افروز بانو ردپای شما ( ) | |

سلام

امیدوارم خوشتون بیاد ....

  

این مثنوی حدیث پریشانی من است
بشنو که سوگنامه ویرانی من است
امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام
بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام
گفتی غزل بگو،غزلم شور و حال مرد
بعد از تو حس شعر فنا شد،خیال مرد
گفتم مرو که تیره شود زندگانیم
با رفتنت به خاک سیه می نشانیم
گفتی زمین مجال رسیدن نمی دهد
بر چشم باز فرصت دیدن نمی دهد
وقتی نقاب محور یکرنگ بودن است
معیار مهرورزی مان سنگ بودن است
دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است
اصلاً کدام احمق از این عشق راضی است
این عشق نیست
فاجعه قرن آهن است
من بودنی که عاقبتش نیست بودن است
حالا به حرفهای غریبت رسیده ام
فهمیده ام که خوب تو را بد شنیده ام
حق با تو بود از غم غربت شکسته ام
بگذار صادقانه بگویم که خسته ام
بیزارم از تمام رفیقان نارفیق
اینها چقدر فاصله دارند تا رفیق
من را به ابتذال نبودن کشانده اند
روح مرا به مسند پوچی نشانده اند
تا این برادران ریاکار زنده اند
این گرگ سیرتان جفاکار زنده اند
یعقوب درد میکشد و کور می شود
یوسف همیشه وصله ناجور می شود
اینجا نقاب شیر به کفتار می زنند
منصور را هر آئینه بر دار می زنند
اینجا کسی برای کسی "کس" نمی شود
حتی عقاب درخور کرکس نمی شود
جایی که سهم مرد به جز تازیانه نیست
حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نیست
ما میرویم چون دلمان جای دیگر است
ما می رویم هر که بماند مخیر است
ما میرویم گرچه ز الطاف دوستان
بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است
دلخوش نمی کنیم به عثمان و مذهبش
در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است
ما میرویم مقصدمان نامشخص است
هرجا رویم بی شک از این شهر بهتر است
ازسادگی است گر به کسی تکیه کرده ایم
اینجا که گرگ با سگ گله برادر است
ما می رویم،ماندن با درد فاجعه است
در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است
دیری است رفته اند امیران قافله
ما مانده ایم و قافله پیران قافله
اینجا دگرچه باب من و پای لنگ نیست
باید شتاب کرد مجال درنگ نیست
بر درب آفتاب پی باج می رویم
ما هم بدون بال به معراج می رویم

 


نوشته شده در جمعه 90/7/1ساعت 11:59 عصر به خط افروز بانو ردپای شما ( ) | |

   1   2   3   4   5   >>   >

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ