سفارش تبلیغ
صبا
...اکسیژن مسموم

هجوم خالی افکار...

 تکرار بی مهابای روزمرگی ... 

و شاید روز مردگی ...

چه می شود کرد با ثانیه های بی تکرار...؟ 


باید برای لحظاتی تهی شد ...

تهی از تمام فکر ها ... دغدغه ها...

و فرداهای نیامده ...

و ماند ...

میان امروز و امروز و امروز...


روز تمام میشد ... و تو تمام می شدی ...

به همین سادگی!

چه فکر ساده ی دل انگیزی!


نفس بکش ....

هوای این لحظه  را درون ریه هایت حبس کن ...

و 

فقط برای یک ثانیه تصور کن ...

خودت را ...

یک دشت سرسبز...

و یک بوم! 

یک بوم سفید ...

 


روز تمام می شود... و تو تمام می شوی...



پ. ن : زندگی داستانیست... میان یک دم و بازدم ... 


 

 

 


نوشته شده در چهارشنبه 96/9/8ساعت 3:34 عصر به خط افروز بانو ردپای شما ( ) | |

نیامدیم که بمانیم 

...

گاهی باید به دنیا همین را گفت ...

دنیای لعنتی!

آدم های لعنتی...

همان آدم هایی که شبیه شان شده ام!

آدم های بی اساس ... حرف های بی ریشه ... زندگی کلیشه ای ...

نیامدم که بمانم و ماندگار شدم ..

عجب بوی رخوتی ...

قسم به شب وقتی که فرو می ریزد ...

قسم به ثانیه ها وقتی فرار می کنند ...

قسم به من وقتی ... رنگ می گیرم ...

رنگ این آدم های لعنتی!

روزها به دنبال هم ...

زمان در تلاطم یک فستیوال سرعت ...

راستش ... هیچ نمی فهمیم ! از این همه دلتنگی که روی دلمان آوار شده!

شاید سال ها بعد ... در گذر زمان از کوچه پس کوچه های قدیم...

از کنار یک آینه ی زنگار گرفته... 

شاید سال ها بعد ...

خودمان را ببینیم که چقدر شبیه حرف هایمان نیستیم! 


---------------------

پ.ن : شاید باورش سخت باشه اما نوشتن بعد از این همه دوری واقعا برام سخت بود...

پ.ن : 

 


نوشته شده در یکشنبه 96/8/7ساعت 3:23 عصر به خط افروز بانو ردپای شما ( ) | |

 

***

من مدام میگویم که دوستت دارم ...

و تو مدام کارمیکنی و کار میکنی...

وتو هر روز وقتی به خانه می آیی .. خسته ای!

و اما دست هایت ...

دست هایت ، صفحاتی نانوشته از عشقی است که هر روز...

سنگینی دوستت دارم هایی ناگفته ات ... زخمی ترش می کنند!

 

 ***


نوشته شده در پنج شنبه 95/2/9ساعت 1:55 عصر به خط افروز بانو ردپای شما ( ) | |

   1   2   3   4   5   >>   >

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

گرافیکسولوژی - سی ام اس | تک گرافیک - آسانسور - خوشنویسان