سفارش تبلیغ
صبا ویژن








...اکسیژن مسموم

یک گوشه .. رسوب کردم ...

            از بس نیامدی...

       ...

در جا زدم.. باختم!

به خودم... نَفسَم....

سالهاست که خاک میخورد این "لوامه " یِ غریبِ من ...

چقدر ... بد شده ام!

تو ببین ..

تو بگو...

تو بخوان...

تمام دردهای نانوشته ای که در هجوم این همه واژه سرسپرده میشنوند ...

از دمِ تیغِ کلام!

روحم فرسوده شد از این همه گناه...

از این نبودن های تو...

از تمام بی کسی ام!

نمیشود تمامِ واژه ها را ردیف کرد اینجا..

نمیشود ... فقط حرف زد...

از زبان خودم میگویم..

نه هیچکس ِدیگر...

نه به خاطر این همه جنگ...

نه برای  فرزندهای نا مشروع...

نه به حرمت پرهیزگارانِ این دیار...

...

برایِ من ...

برایِ این همه دلتنگی...

برای ما...

برای این همه گناه...

ای آشنایِ غربت جمعه ... ظهور کن !


پ.ن : آقا تورا قسم به شهیدان ... ظهور کن !


نوشته شده در دوشنبه 91/8/22ساعت 9:5 عصر به خط افروزبانو ردپای شما ( ) | |

قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت