سفارش تبلیغ
صبا ویژن








...اکسیژن مسموم

لحظه هام  دوباره خیس بارون شد ...

دوباره تو نیستی و من ... نبودن هات رو برات قلم میزنم!

مبادا یه وقت دلتنگ نبودنت بشی...

اینچا پرِ از نبودنِ تو...

!

دلتنگِ ضریحِ سبز ِ اقا شدم...

دلتنگِ یه گنبدِ طلا ... یه صحن با صفا...

آینه هایی که وقتی روبروش می ایستم...

هزااار تکه میشمـــــ...!

!

حالا که میدانم هیچکسی...

دست نوشته های زخمی ام را ورق نمیزند...

حالا که میدانم ...

دلتنگ ترین عابر شهر منم...

حالا که ..

نه رؤیاهای سبز را میخواهم ...

نه خودت را ...

و نه ...!

لحظه هایم را با تنهایی قسمت میکنم!

باران...

پناهگاه خوبیست برای بغض های ته نشین شده!


پ.ن : میبینی ... ؟ آدم ها فقط از پشت شیشه های خیس ... جذابند!

پ. ن : یک فنجان تنهایی! نوش جان!




نوشته شده در شنبه 91/10/2ساعت 9:56 عصر به خط افروزبانو ردپای شما ( ) | |

قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت