سفارش تبلیغ
کمک به محرومان
کمک به محرومان








...اکسیژن مسموم

 باید زمان را  عقب بکشم ...

تا برگردم ... درست به زمانی که ...

"انسان" ...

میان هجوم مکرر درد ...

منسوخ شد!

خط بطلانی که روی "اندیشه" نقش بست ...

درست شبیه همان خطی بود که مرز را  ...

میان هابیل و قابیل ترسیم کرد !

و مرگ هابیل های پی در پی ....

به ابتذال نسلمان افزود !

...

چه احمقانه ... سکوت کردیم

و چه ساده لوحانه ... به چشم های مسخ شده ی "رنج" خیره شدیم!

و اما چه بی بهانه ...

خویشتن خویش را ... به "تقصیر"هایمان ... رضا دادیم!

...

و ای وای از این هنجار های ِ  شکستنیِ تمسخر آمیز!

این چهارچوب های بی در و دیوار ...

این عبور های ممنوعِ شلوغ...

...

میان هجوم این همه واژه مچاله شده ام ...

میان این همه حرفهای نابی که دست اول ...

داغ داغ ... میپاشد به در و دیوار دلم .. و سرخ می شود موجودیت این  "من"...

...

 زندگی در دنیایی که ...

هر آینه سادگی ات را پای حماقتت می گذارند ...

صادقانه بگویم ... احمقانه  است !

...

حالا به جایی رسیده ام که به احترام قدم های سرد "درد" .... قیام میکنم!...




پ.ن: انسانِ منسوخ!


نوشته شده در شنبه 92/2/7ساعت 1:25 صبح به خط افروزبانو ردپای شما ( ) | |

قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت