سفارش تبلیغ
صبا








...اکسیژن مسموم

این روزا حالم چندان مساعد نیست ...

اما می نویسم ... می نویسم که فقط بگم هنوز زنده ام !

.

.

.

طی یک هفته ی اخیر بارها به مرگ فکر کردم .

شاید کمی عجیب باشه اما یکی از دغدغه های اصلی ذهنم شده !

راستش دوست ندارم با این مرحله از زندگیم چنان بیگانه باشم ، که وقتی 

نوبت به من رسید ، شبیه آدم های بی تجربه برخورد کنم !

تنها چیزی که باعث ناراحتیم میشه 

فقط فکر کردن به آدم هایی هست که بعد از من میمونن!

اونایی که دوسشون دارم ، اونایی که به نوعی احساس تعلق دارم بهشون ...

و البته اون همه کار نیمه تمومی که توی دنیا دارم!

و تنها چیزی که آرومم میکنه اینه که ...

خدایی هست که عمیقا به وجودش ایمان دارم 

و با مهربانی و عظمتش نشسته یه گوشه ی زندگیم و داره با لبخند شاهکار خلقتش رو تماشا میکنه!

وقتی آدم میدونه قراره یه روز این دنیا رو ترک کنه ، زندگی جالب تر میشه

و اگه بتونه فکر کنه که ممکنه اون لحظه ی موعود همین لحظه باشه ...

کمتر سخت میگیره به خودش و آدمای اطرافش ...

درخت هارو زیباتر می بینه ...

و پرنده هارو ...

شاید هرجایی که برای تفریح بره ، به این فکر کنه که  ممکنه این آخرین لذت دنیاییش باشه ...

و به کسایی که دوسشون داره لبخند بیشتری میزنه ...

احتمالا به خودش می گه : شاید این آخرین دیدار این دنیا باشه!

 

بکم سعی کنیم اینجوری به زندگی نگاه کنیم ...

چیز عجیبی اتفاق نمی افته اگر یه ذره مهربون تر بشیم! 

 

لحظه هاتون نابِ ناب!

 

#افروز_بانو


نوشته شده در چهارشنبه 97/5/3ساعت 12:50 عصر به خط افروزبانو ردپای شما ( ) | |

قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت